نظر علي الطالقاني
418
كاشف الأسرار ( فارسى )
بيانش آنكه راه خدا كه راه قرب و بهشت و آخرت است ، بايد آميخته و ممزوج به راه شيطان كه راه بعد و نفس امّاره و جهنّم است هيچ نباشد و الّا راه خدا به طور اطلاق نبودى ، و لذا چنانچه رياء صرف ، العياذ باللّه ، باطل است و عبادت نيست ، تشريك خلق با خدا نيز باطل است بلا شبهة . اما قرأت قوله تعالى وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ؟ 274 و چون راه خدا ، انبياء و اوصياء و اهل قلمند پس بايد از هر جهت دنيا عارى باشند به حسب عمارت و املاك و فرش و لباس و غذا و هكذا الى غير ذلك تا هر كه به سمت ايشان رود للّه رود نه به جهت دنيا و شهوات و طلب منصب و رياست . عشق از اوّل سركش و خونى بود * تا گريزد هر كه بيرونى بود لا يقال بسا باشد كه به جهت رياء رود ، لانّا نقول بر خدا است كه راه خود را خالص كند نه آنكه اختيار از خلق بردارد ، حال اگر كسى از قبل خود احداث مرض و مزج و خلط نمايد به خدا چه ؟ و به همين نكته و سرّ ، مكّه كه خانه خدا است بايد راه صعب و پرزحمت داشته باشد و از سنگ و گل و بىنقشونگار و در سنگستان بىآب و گياه باشد و لذا ساير مساجد هم بايد چنين باشد و نقش و نگار آن مذموم است و بدعتى است كه حضرت قائم روحى له الفداء بر طرف مىكند و در كراهت نقش قرآن و ادعيه تأمّل است . و زمان ما همه چيز را ضايع كردهاند حتى زيارت برادر مؤمن مخلوط به اغراض و آب و علف شده حتى روضه سيد الشهداء روحى له الفداء هم هر جا كه صاحب مجلس با نام يا با لذت و اسباب باشد اجتماع آنجا است ، مگر زيارت اهل قبور كه شايد خالص مانده باشد . و بارى چون ذليل دنيا بودند لهذا اهل دنيا و دولت و تنپروران از ايشان كناره كردند و هميشه معاند ايشان حكمرانان و تنپروران بودند ، چه ضد نفرت از ضد دارد و به جنس خود ميل نمايد و تنپرورى با روحپرورى راست نيايد كما قال تعالى وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ . 275 ببين قياس فاسد كفّار را كه گفتند چون خدا به ما دنيا داده آخرت نيز مال ما است و ما معذّب نخواهيم بود كما حكى اللّه سبحانه وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً 276 و فى آية اخرى وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى . 277 و به نوح ( ع ) گفتند وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ . 278 و به همه ، ساحر و مجنون گفتند كما قال كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ . 279 و چون مايل به جنس خود بودند گفتند چرا پيغمبر